پدران دیروزی بیشتر به ايفاي نقش اختصاصي نانآور خانواده می پرداختند و بار اصلی تربیت کودک را مادر عملاً به تنهایی متحمل می شد. در حالی که پدران امروزی، هیچگاه خود را جدا از زن و فرزند خود نمیبیند و به نقش مهم، تاثیرگذار و مسئولیت خطیرشان در آینده فرزندشان (رشد و بالندگی یا سقوط و ویرانگری) واقف اند.
در گذشتهای نهچندان دور، هر وقت صحبت از نگهداری و مراقبت و تعلیم و تربیت کودک، به میان میآمد، نگاهها به سوی مادر میچرخید. تصوير سنتي پدران، نشاندهنده آن است كه آنها در مراقبت از كودك هيچ نقشي نداشته اند، هنگام تولد كودك در اتاق انتظار ميماندند، تعويض پوشك يا گرم كردن بطري شير را هرگز به عهده نميگيرفتند، پاي خود را به مهدكودك نميگذاردند و تربيت فرزند را تقريباً به طور كامل به همسرانشان ميسپارند. اين پدران كه به ايفاي نقش اختصاصي نانآور خانواده سرگرم بودند، الگويي مقتدر اما دور از دسترس براي فرزندان خود بوده و بندرت شركاي فعال در تربيت فرزندانشان محسوب ميشدند. فقط اسم پدر بچهها را یدک می کشیدند، اما از گذاشتنزمانی با فرزندانشان همراه صمیمیت،امتناع میكردند. هنگامی كه همسرشان از وی انتظار كمك داشتند، نمیتوانستندبه خوبی نیازهایفرزندکوچکو یا نوجوانش را درکكنند و ادعا می کردند که نمیدانند چه كاری باید انجام دهند و حتی قادر نبودند در میهمانیهایی كه فرزندانشان ترتیب دادند، شركت كنند، خلاصه آن که بار اصلی تربیت کودک را مادر عملاً به تنهایی متحمل می شد...
اما پژوهشها نشان میدهد که تاثیر پدر بر فرزند، بسیار عمیقتر و ماندگارتر از آنی است که تاکنون، فکر میکردهاند. زندگی فرزندان، تحت تاثیر حضور موثر و گرم پدرانی که برای کودک خود، ارزش قایل میشوند و به آنها عشق و علاقه میورزند، با آرامش و تعادل، همراه است. کودک در مسیر رشد از افراد بسیاری اثر می پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده های همه اطرافیانش به عنوان مدل و الگو قرار دارد. اما والدین از همه ی آنها مهمتر و مؤثرتر هستند چرا که کودکان والدین خود را بت خود می دانند مخصوصاً پدر به عنوان یک منبع قدرت و اینکه حتی مادر از او حرف شنوی دارد. بنابراین، پدرشان، همه چیز را می داند، به همه ی سؤالات پاسخ می گوید. از هر واقعه ای، در هرجا که اتفاق افتد خبر دارد و خلاصه اینکه آینده و گذشته را خبر می دهد و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی همچنان بر جای خویش است. بنابراین پدر در رابطه با فرزندش متعهد به انجام نقشی است که دیگران از آن عاجزند و چون رفتار فرزندان به نوعی انعکاس از رفتار ایشان است بنابراین نسبت به رفتار خود و آینده فرزندشان (رشد و بالندگی یا سقوط و ویرانگری) مسئول هستند. بنابراین نقش پدری و عهده داری سرپرستی فرزندان، مسئولیتی خطیر و موفقیت در آن مستلزم آگاهی، فداکاری و اخلاق و اعتقاد است. رشد کودک از سالی به سال دیگر در روابط کودک و مادر، تغییرات زیادی بهوجود میآورد زیرا رابطه مادر و کودک بسیار حساس و ظریف است ولی در مورد پدر چنین تغییراتی وجود نخواهد داشت. در رابطه پدر و کودک رفتاری که کودک در طول زمان رشد خود نسبت به پدر دارد کمتر دستخوش تغییر و دگرگونی میگردد. ثبات، استواری و قاطعیت پدر است که پس از بازگشت پدر به خانه، مادر در مورد کودک با او صحبت میکند و کارهای خوب یا بدی را که کودک انجام داده است برای او بیان میکند. پدر است که بهعنوان قاضی باید قضاوت کند که به کودک باید جایزه بدهد یا او را از لبخند رضایت خود محروم کند و پدر است که با کودک باید تنها نشیند و با او صحبت کند و او را نصیحت نماید از طرفی وظیفه پدر است که از روش و رفتاری که مادر با کودک دارد حمایت کند. بهطور کلی نزدیک بودن کودک با مادر خود و آشنا بودن مادر با وضع کودک و ثبات و استقامت پدر همه برای رشد و تربیت و انضباط بخشیدن کودک ضرورت دارد.
امروزه، تحول بزرگی در مفهوم پدر بودن در حال اتفاق افتادن است. پدرها، سعیشان براین است تا با تعریفهای سابقی كه از یك مرد میشد، مبارزه كنند. پدر امروزی، هیچگاه خود را جدا از زن و فرزند خود نمیبیند و پرستاری از کودک را فقط وظیفه مادر نمیداند. پدر و مادر هر دو از کودک پرستاری و مواظبت میکنند و رفتار هر دو نیز در کودک اثر دارد. با بچههایشان بیشتر سرو كاردارند و مسئولیت بیشتری به عهده میگیرند. به بچه هایشان عشق میورزند، به آنها در تكالیف مدرسه بیشتر كمك كرده و محبت بیشتری نشان میدهند. خلاصه اینکه در این راستا تقریباً دارند سعی میكنند در نگهداری و مراقبت بچهها، هم پای مادرها باشند و همانند آنها به بچهها بنگرند. مطالعات نشان میدهد، پدرهایی كه دیگر از سلطهگری و مردانگی افراطی سابق پیروی نمیكنند، و ضمن حفظ اقتدار مردانگی شان به ابعاد دیگر زندگی خانوادگی اعم از ارتباطی، عاطفی، اخلاقی، اقتصادی و... خود با همسر و فرزندان توجه می کنند، علاوه بر آنكه ازدواجهای بهتری دارند و در كارهایشان موفق ترند، راحتتر خود را با بچه هایشان وفق میدهند و از لحاظ جسمی و روحی، از سلامت بیشتری برخوردارند
در گذشتهای نهچندان دور، هر وقت صحبت از نگهداری و مراقبت و تعلیم و تربیت کودک، به میان میآمد، نگاهها به سوی مادر میچرخید. تصوير سنتي پدران، نشاندهنده آن است كه آنها در مراقبت از كودك هيچ نقشي نداشته اند، هنگام تولد كودك در اتاق انتظار ميماندند، تعويض پوشك يا گرم كردن بطري شير را هرگز به عهده نميگيرفتند، پاي خود را به مهدكودك نميگذاردند و تربيت فرزند را تقريباً به طور كامل به همسرانشان ميسپارند. اين پدران كه به ايفاي نقش اختصاصي نانآور خانواده سرگرم بودند، الگويي مقتدر اما دور از دسترس براي فرزندان خود بوده و بندرت شركاي فعال در تربيت فرزندانشان محسوب ميشدند. فقط اسم پدر بچهها را یدک می کشیدند، اما از گذاشتنزمانی با فرزندانشان همراه صمیمیت،امتناع میكردند. هنگامی كه همسرشان از وی انتظار كمك داشتند، نمیتوانستندبه خوبی نیازهایفرزندکوچکو یا نوجوانش را درکكنند و ادعا می کردند که نمیدانند چه كاری باید انجام دهند و حتی قادر نبودند در میهمانیهایی كه فرزندانشان ترتیب دادند، شركت كنند، خلاصه آن که بار اصلی تربیت کودک را مادر عملاً به تنهایی متحمل می شد...
اما پژوهشها نشان میدهد که تاثیر پدر بر فرزند، بسیار عمیقتر و ماندگارتر از آنی است که تاکنون، فکر میکردهاند. زندگی فرزندان، تحت تاثیر حضور موثر و گرم پدرانی که برای کودک خود، ارزش قایل میشوند و به آنها عشق و علاقه میورزند، با آرامش و تعادل، همراه است. کودک در مسیر رشد از افراد بسیاری اثر می پذیرد و تحت تأثیر دیده ها و شنیده های همه اطرافیانش به عنوان مدل و الگو قرار دارد. اما والدین از همه ی آنها مهمتر و مؤثرتر هستند چرا که کودکان والدین خود را بت خود می دانند مخصوصاً پدر به عنوان یک منبع قدرت و اینکه حتی مادر از او حرف شنوی دارد. بنابراین، پدرشان، همه چیز را می داند، به همه ی سؤالات پاسخ می گوید. از هر واقعه ای، در هرجا که اتفاق افتد خبر دارد و خلاصه اینکه آینده و گذشته را خبر می دهد و این اهمیت و تأثیر تا سنین نوجوانی همچنان بر جای خویش است. بنابراین پدر در رابطه با فرزندش متعهد به انجام نقشی است که دیگران از آن عاجزند و چون رفتار فرزندان به نوعی انعکاس از رفتار ایشان است بنابراین نسبت به رفتار خود و آینده فرزندشان (رشد و بالندگی یا سقوط و ویرانگری) مسئول هستند. بنابراین نقش پدری و عهده داری سرپرستی فرزندان، مسئولیتی خطیر و موفقیت در آن مستلزم آگاهی، فداکاری و اخلاق و اعتقاد است. رشد کودک از سالی به سال دیگر در روابط کودک و مادر، تغییرات زیادی بهوجود میآورد زیرا رابطه مادر و کودک بسیار حساس و ظریف است ولی در مورد پدر چنین تغییراتی وجود نخواهد داشت. در رابطه پدر و کودک رفتاری که کودک در طول زمان رشد خود نسبت به پدر دارد کمتر دستخوش تغییر و دگرگونی میگردد. ثبات، استواری و قاطعیت پدر است که پس از بازگشت پدر به خانه، مادر در مورد کودک با او صحبت میکند و کارهای خوب یا بدی را که کودک انجام داده است برای او بیان میکند. پدر است که بهعنوان قاضی باید قضاوت کند که به کودک باید جایزه بدهد یا او را از لبخند رضایت خود محروم کند و پدر است که با کودک باید تنها نشیند و با او صحبت کند و او را نصیحت نماید از طرفی وظیفه پدر است که از روش و رفتاری که مادر با کودک دارد حمایت کند. بهطور کلی نزدیک بودن کودک با مادر خود و آشنا بودن مادر با وضع کودک و ثبات و استقامت پدر همه برای رشد و تربیت و انضباط بخشیدن کودک ضرورت دارد.
امروزه، تحول بزرگی در مفهوم پدر بودن در حال اتفاق افتادن است. پدرها، سعیشان براین است تا با تعریفهای سابقی كه از یك مرد میشد، مبارزه كنند. پدر امروزی، هیچگاه خود را جدا از زن و فرزند خود نمیبیند و پرستاری از کودک را فقط وظیفه مادر نمیداند. پدر و مادر هر دو از کودک پرستاری و مواظبت میکنند و رفتار هر دو نیز در کودک اثر دارد. با بچههایشان بیشتر سرو كاردارند و مسئولیت بیشتری به عهده میگیرند. به بچه هایشان عشق میورزند، به آنها در تكالیف مدرسه بیشتر كمك كرده و محبت بیشتری نشان میدهند. خلاصه اینکه در این راستا تقریباً دارند سعی میكنند در نگهداری و مراقبت بچهها، هم پای مادرها باشند و همانند آنها به بچهها بنگرند. مطالعات نشان میدهد، پدرهایی كه دیگر از سلطهگری و مردانگی افراطی سابق پیروی نمیكنند، و ضمن حفظ اقتدار مردانگی شان به ابعاد دیگر زندگی خانوادگی اعم از ارتباطی، عاطفی، اخلاقی، اقتصادی و... خود با همسر و فرزندان توجه می کنند، علاوه بر آنكه ازدواجهای بهتری دارند و در كارهایشان موفق ترند، راحتتر خود را با بچه هایشان وفق میدهند و از لحاظ جسمی و روحی، از سلامت بیشتری برخوردارند
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1oAxuQf
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر