۱۳۹۳ تیر ۱, یکشنبه

کتابی که آقا آن را با اشک خواند


گزارشی از رونمایی تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «من زنده ام»

کتابی که آقا آن را با اشک خواند






بی‌تعارف تقریظ‌ های رهبر معظم انقلاب بر کتاب‌ها را باید موثرترین عامل در حفظ، رشد و ترویج ادبیات پایداری، انقلاب و دفاع مقدس دانست، و البته بر نقش این تقریظ‌ها بر ترویج کتاب‌خوانی در کشور معترف بود. سه شنبه هفته گذشته چهارمین نشست پاسداشت ادبیات جهاد و مقاومت برگزاری شد تا از یکی دیگر از تقریظ‌های رهبر انقلاب بر یک کتاب خوب دیگر رونمایی شود. یکی دیگر از برنامه‌های این مراسم تجلیل از 50 نویسنده‌ای بود که در نگارش 44 کتابی که رهبر انقلاب تا کنون بر آنها تقریظ نوشته‌اند نقش داشتند.



دختری هفده ساله که چهار سال اسیر بعثی‌ها بود

اما مهمترین برنامه مراسم رونمایی از تقریظ رهبر انقلاب بر یک کتاب خواندنی و متاثر کننده بود. «من زنده‌ام» کتابی است نوشته معصوم آباد. خانم آباد در این کتاب چهار سال از زندگی خود را روایت کرده است؛ چهار سال پر از اتفاقاتی که حتما در زندگی کمتر دختر ایرانی روی می‌دهد اما شنیدن آن ماجراها بی‌شک برای او مفید و عبرت آموز خواهد بود. «معصومه آباد» وقتی در میان بهت و ناباوری توسط نیروهای عراقی که از کارون رد شده بودند، اسیر می‌شود تنها هفده سال داشته است. آن دختر نوجوان در روزهای ابتدایی حمله عراق تعدادی از ایتام جنگ زده را برده بود شیراز تا از صحنه جنگ دور کند و هنگام برگشتن ناگهان اسیر می‌شود؛ اسارتی که اگرچه فکر می‌کرده به زودی تمام خواهد شد اما چهار سال طول می‌کشد و چه‌ها که او در این چهار سال به چشم خود نمی‌بیند! با آغاز جنگ بخش اصلی آغاز می‌شود و چون راوی در همان روزهای ابتدایی اسیر شده است، خواننده هم خیلی زود هم‌پای راوی از بیابان‌های گرم خوزستان به زندان الرشید و بعد موصل و... سفر می‌کند. «وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آنها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت، بلند شد و با لهجه غلیظ آبادانی جواد را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!

رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هر خطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و باغیرت و شرف مردن برای ما افتخاره.

دست به سبیلش برد و یک نخ آن را کند و گفت: ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به ناموس مردم چطور نگاه کنه مسنحق کور شدنه.» معصومه آباد در ابتدای اسارت این صحنه‌ها را می‌بیند و بعد در طول چهار سال چیزهایی می‌بیند که طینت پلشت بعثی‌ها را به خوبی برایش نمایان می‌کند. روایت او از صحنه‌ای که در زندان الرشید از نوع برخورد بعثی‌ها با مجاهدین عراقی می‌بیند یکی از این چیزهاست. بعثی‌ها مردهای مجاهد را پیش زن و بچه‌شان برهنه کرده بودند و بی‌اعتنا به التماس‌ها و امتناع‌های آنها تحقیر می‌کردند. البته راوی جایی در کتاب متذکر می‌شود که نتوانسته تمام جملات تحقیرآمیز و شرم‌آوری که در طول اسارت از زبان بعثی‌ها شنیده است را نقل کند اما هرآنچه در کتاب آمده به اندازه کافی گویای شرایط آن روزهای سخت هست. روزهاییکه خاطراتش به این راحتی‌ها از ذهن راوی پاک نمی‌شود، تا آنجا که او در روز رونمایی از کتاب می‌گوید: «اگر چه 30 سال از آن روزها می‌گذرد، اما همیشه فکر می‌کنم خواب هستم؛ ازدواج، بچه‌ها، نماینده مردم بودن، دکتر شدن و همه اتفاق‌های زندگی 30 ساله من خواب است و شاید روزی از خواب بلند شوم و دوباره در زندان‌های الرشید و استخبارات باشم.» این حسی است که باخواندن کتاب احتمالا شما هم در آن با راوی شریک خواهید شد.



این خاطرات امانت مردم بود

آنچه خواندید نگاهی خیلی کوتاه به کتاب بود و البته همین نگاه اجمالی برای اینکه مشتاق خواندن آن بشوید احتمالا کیافت می‌کند. اما خواندن سخنان راوی کتاب در مراسم رونمایی از تقریظ رهبر انقلاب هم خالی از لطف نخواهد بود. در ادامه معصومه آباد نویسنده کتاب «من زنده‌ام»، پشت تریبون قرار گرفت و گفت: قبلاً هم گفته‌ام که من نویسنده نیستیم و تنها امانت مردم انقلابی ایران، که در اختیار من بود را باز پس دادم. وقتی حضرت آقا را در سال 91 زیارت کردم سراپا گوش بودم تا به فرمایش ایشان عمل کنم و ایشان فرمودند که خاطرات دوران اسارتی که منتشر شده است کافی نیست و من آنجا متوجه شدم که 30 سال در رساندن پیام اسارت خود کوتاهی کرده‌ام. ایشان فرمودند مادامی که تاریخ دفاع مقدس ملبس به لباس ادبیات و هنر نشود به ثمر نخواهد نشست و بعد از آن جلسه در خود فرو رفتم و تصمیم گرفتم که این ودیعه را به مردم برگردانم.



وقتی تقریظ آقا را دیدم سر از پا نمی‌شناختم

وی اضافه کرد: من دو سوم این کتاب را در ایام حج و زیارت خانه حق نوشتم و از خداوند متعال خواستم آنچه که خود می‌خواهد، برقلم من جاری کند. از همه اینها شیرین‌تر زمانی بود که محضر رهبری رفتم و خواستم از ایشان اذن رونمایی این کتاب را بگیرم. در آنجا ایشان فرمودند نویسنده کتاب «من زنده‌ام» شمائید؟ من در حال مطالعه این کتاب هستم و از این به بعد از روی این کتاب که شما اهدا کرده‌اید مطالعه خواهم کرد. در جلسه بعد که ایشان را زیارت کردم ایشان فرمودند تقریظ من را بر کتاب‌تان دیدید؟ گفتم: آقا تقریظ شما را به من ندادند و زمانی که تقریظ را به من دادند من دیگر در این دنیا نبودم و سر از پا نمی‌شناختم.



کتابی که آقا از پشت پرده اشک خواندند

اما متنی که آقا بعنوان تقریظ بر این کتاب نوشتند هم در شیرین و دلچسب بودن دست کمی از خود کتاب ندارد. در متن این تقریظ آمده است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

کتاب را با احساس دوگانه‌ی اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده‌ی اشک، خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا، و بر این هنرمندی در مجسّم کردن زیبائی‌ها و زشتی‌ها و رنج‌ها و شادی‌ها آفرین گفتم. گنجینه‌ یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره‌ی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درس‌ها و آموختنی‌ها را پرشمار می‌کند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهنها و حافظه‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن. این نیز از نوشته‌هائی است که ترجمه‌اش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام میفرستم.


منبع : نشریه 9 دی





ادامه مطلب ....



http://ift.tt/1uVMb2d



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست: