انسانی که به حال خود رها شده، در دام خود طبیعی و حیوانی خویش اسیر گشته و در جهت ارضای آن گام بر می دارد از این رو فارغ از خود متعالی و در نتیجه حیات معقول و در عاقبت لقاءالهی می شود و این یعنی تباهی و به حال خود رها شدن.
حضرت علی علیه السلام در خطبه 17 نهج البلاغه یک صنف از منفورترین مردم را نزد خدا فردی معرفی می کند که خداوند او را به حال خود واگذاشته است علاوه بر این در دعاها بسیار با خدای خویش نجوا کرده ایم که پروردگارا دمی ما را به حال خود وانگذار، تا به حال به این موضوع فکر کردهاید که به حال خود رها شدن چگونه است که از آن به خدای خود پناه می بریم؟
به حال خود رها شدن به چه معناست؟
در بررسی این موضوع اولین گام شناخت و معرفت به هدف و فلسفه خلقت است. علامه جعفری در این باره معتقدند هدف از زندگی رسیدن به حیات معقول است و برای دستیابی به «حیات معقول» و هدفدار هیچ راهی جز مذهب وجود ندارد.
و هدف انسان را عبادت معرفی میکند. از نگاه او مقصود از عبادت، آن معنای مبتذلی نیست که از آن در ذهن مردم عادی متداول است، بلکه منظور از عبادت همان حرکت به سوی هدف اعلی و معنای والای است. و مقصود از حرکت به سوی هدف اعلاى زندگى عبارت است از : شرکت در آهنگ کلى هستى وابسته به کمال برین. شرکت در آهنگ کلى هستى چه معنى دارد؟ «قرار گرفتن در جاذبه ربوبى و تصفیه روح از آلودگیهاى حیوانى و رذائل اخلاقى به وسیله تکالیف مقرّره بوسیله پیامبران الهى و تسلیم به دستورات سازنده وجدان برین و تغییر دادن من مجازى به من حقیقى که همه حرکات و سکنات عضوى و روانى آدمى را به عنوان عبادت به جریان مىاندازد ». انسانی که به حال خود رها شده، در دام خود طبیعی و حیوانی خویش اسیر گشته و در جهت ارضای آن گام بر می دارد از این رو فارغ از خود متعالی و در نتیجه حیات معقول و در عاقبت لقاء الهی می شود و این یعنی تباهی و به حال خود رها شدن.
انسانى كه به خود واگذاشته شده است، اگر از اندك هوشیارىبرخوردار باشد، یك تضاد درونى دائمى در جریان است كه شكنجهاشمىدهدچاره نهائى این تضاد،یادستزدن به تخدیر و مستىهاى نابودكننده هشیارى است و یا از خودمحورىدرآمدن و رو به بالا حركت كردن
خصوصیات به حال خود رها شدگان
1- پول پرستی
سیم و زر دنیا كه تنها وسایلى محدود براى اداره زندگى است، راهزن انسان راهرو مىگردد، زیرا خود طبیعى پول را در هر شكلى كه باشد معشوق قرار مىدهد و كارى با آن ندارد كه از كجا به دست آمده است و در چه چیزى باید استخدام شود. بدین ترتیب، ارزشهاى كمال مطلق بریده مىشود و بر پدیدهاى كه داراى ارزش اعتبارى است و به علت نابخردى خودمحوران مىتواند همه ارزشهاى ذاتى را در هم بریزد، عشق مىورزد. این یكى از مختصات واگذاشته شدن به خود طبیعى است. رسول خدا صلوات الله علیه فرمود: پول طلا و نقره هلاك كردند كسانى كه پیش از شما بودند و شما را هم هلاك میكنند. (الخصال / ترجمه كمرهاى / ج1 / 85 )
2-محرومیت از عشق
آنانكه به خود طبیعىشان واگذاشته شدهاند، از یكى از اساسى ترین اركان حیات معقول بىبهرهاند، این ركن اساسى عبارتست از عشق متكى به عقل سلیم و وجدان فعال و فطرت كه با قرار گرفتن آدمى رویاروى جمال و جلال مطلق به وجود مىآید و تا رسیدن عاشق به آن معشوق حقیقى فرو نمىنشیند، این همان عشق است كه بدون آن درسى از كارگاه هستى خوانده نخواهد گشت:
عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى
3- احساسات خام
احساسات و هیجانات تصعید شده كه گاهى همراه با پرمعنىترین تبسمها و گاه دیگر همراه با قطراتى اشک شوق، سر بر مىكشند و از بین مىروند و جاى خود را به همان عواطف و احساسات خام خالى مىكنند كه افعى هم در موقع چشیدن لذایذ مناسب به خود و حلقه شدن به دور بچههایش كه به تازگى سر از تخم برآوردهاند. مقصود از احساسات تصعید شده این است كه تأثر روان از انگیزه احساسات مانند یک معلول ماشینى از یک علت ماشینى نبوده، بلكه پیش از آنكه انگیزه احساسات در روان آدمى تأثیر ایجاد كند، از مجموع نیروها و عناصر شخصیت شناخته شده، ارزیابى شده باشد. هر اندازه كه معرفت آدمى درباره آن انگیزهها و شئون مربوط به آنها بیشتر بوده باشد تأثر از آنها معقولتر خواهد بود. بعنوان مثال یك فرد عادى وارد یك منظره زیبا و لذت بار میگردد، جاى تردید نیست كه با تماشاى آن منظره احساسات گوناگون این فرد خواهد جوشید و ممكن است زیبائى منظره مفروض بقدرى عالى باشد كه تماشاگر به اصطلاح معمولى از خود بیخود شود. اما اگر فرض كنیم فردى دیگر وارد آن منظره مىشود كه مناظر زیادى را دیده و درباره واحدهاى تشكیلدهنده آن و همچنین درباره مجموعههاى نسبى و مجموعه كلى آن مناظر، معلومات و دریافتهاى فراوانى دارد، هیچ جاى شك نیست كه این فرد از منظره مفروض، تأثیرى را كه فرد عادى پیدا میكند، نخواهد داشت زیرا انگیزه و تحریك زیبائى آن منظره بوسیله معلومات و دریافتهاى فراوان پیشین تفسیر و توجیه شده و كیفیت تأثرش عالىتر و مخلوط با فعالیتهاى دیگر ابعاد روانى او خواهد بود. احساساتى كه به چنین شخصى دست خواهد داد، احساساتى است تصعید شده، نه احساسات خام
.
4- مرگ استعدادها
آن ریشههاى روانى كه هر یك مىتواند بیخ و بنهاى مولد شاخههاىبارده بوده باشد، در آن انسان كه به خود واگذاشته شده است، مىخشكد و تباه مىگردد. به این معنى كه استعدادهایش مىمیرد و نبوغها و امتیازات سازنده به دنبالش.
5- تضاد درونی
انسانى كه به خود واگذاشته شده است، اگر از اندك هوشیارى برخوردار باشد، یك تضاد درونى دائمى در جریان است كه شكنجهاش مىدهد چاره نهائى این تضاد، یا دست زدن به تخدیر و مستىهاى نابودكننده هشیارى است و یا از خودمحورى درآمدن و رو به بالا حركت كردن.
آنانكه به خود طبیعىشان واگذاشته شدهاند،از یكى از اساسى-ترین اركان حیات معقول بىبهرهاند، این ركن اساسى عبارتست از عشقمتكى به عقل سلیم و وجدان فعال و فطرت كه با قرارگرفتن آدمى رویاروىجمال و جلال مطلق به وجود مىآید و تا رسیدن عاشق به آن معشوق حقیقىفرو نمىنشیند
از جمله مختصات رهاشدگان خودمحوری و خود بینیشان است، صفتی که در آخر موجبات هلاکت را فراهم ساخته و آتش جهنم را به ارمغان می آورد امام صادق علیه السّلام فرمود: هر كه را خودبینى فراگیرد هلاك شود. (أصول الكافی/ترجمه مصطفوى/ ج3 / 427) و امام باقر علیه السّلام فرمود: خداوند عزّ و جلّ به یكى از فرشتگان، امر آفرینش را واگذار نمود و او هفت آسمان و هفت زمین و چیزهاى دیگرى خلق كرد و چون دید اینها همه منقاد و مطیع او هستند بخود بالید و گفت «من مثلى»؟ كیست مانند من، پس خداى عزّ و جلّ نویرهاى از آتش فرو فرستاد، راوى گوید پرسیدم نویره از آتش چیست؟ فرمود پاره آتشى به اندازه یك انگشت، فرمود: پس آن فرشته با همه آنچه خلق كرده بود بدان نویره آتش رو كرد [و خود را باخت] و آن پاره آتش همه را در كام گرفت تا بدو رسید براى آن عُجبى كه كرده بود. (ثواب الأعمال / ترجمه غفارى / 570 )
نتیجه به حال خود رها شدن
فلسفه روشن این خسارتهاى پنجگانه، بریده شدن از جاذبیت حیات معقول است كه هدفى جز كمال اعلا نمىشناسد. و جاى تردید نیست كه این كمال اعلا بیرون از خود طبیعى بوده و در درجه اعلائى است كه براى وصول به آن، باید به تكاپو پرداخت و دگرگون گشت. به عبارت دیگر كسى كه معراج تكامل را درك نكند و آماده پرواز براى آن نباشد، در محاصره خود طبیعى مستهلك خواهد گشت. این معراج، رفتن از كره زمین به كرات دیگر فضائى نیست. آرى:
نه چو معراج زمینى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر
و سخن آخر اینکه پروردگارا دمی ما را به حال خود وانگذار.
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1kS571Z
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر