بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
حجت الاسلام قرائتی
روایت داریم که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: عزّت این است که انسان رهبرش معصوم باشد. اگر معصوم نیست، عادل باشد. اگر رهبر معصوم باشد، این عزّت است. ما دستمان را در دست معصوم گذاشتیم. شیعه عزیز است چون میگوید: من اطاعت از معصوم را قبول دارم و والسلام! گوش به حرف هیچکس نمیدهد. رهبر من باید معصوم باشد. اگر زمان غیبت است و دستمان به معصوم نمیرسد، مجتهد جامع الشرایط و ولی فقیه، این برای ما عزّت است. دستمان را در دست هرکس دیگر بگذاریم، خیلیها دستشان را در دست آمریکا میگذارند که عزیز شوند، اینها اگر عقل داشتند، باید بالاخره.. آمریکا با چنگ و دندان میخواست شاه را نگه دارد. آمریکا بود و تمام ایران مرگ بر شاه گفتند و آمریکا هیچ غلطی نکرد. عبرت بگیرند کسانی که میخواهند با پرچم آمریکا کشتیهایشان را در دریا راه بیاندازند.
یوسف لب چاه خندید. برادرهایش گفتند: چرا میخندی؟ ما میخواهیم تو را در چاه بیاندازیم. گفت: یک زمانی نگاه کردم و دیدم ده برادر دارم و با وجود این برادرها پشتیبان خوبی دارم. کسی نمیتواند به من بگوید: بالای چشمت ابرو است. کسی حرف بزند ده برادر قوی... حالا میبینم همان برادرها که فکر میکردم عزّت و تکیهگاه من هستند، مرا در چاه میاندازند. اولاد به انسان عزّت نمیدهد. داشتیم کسانی را که پسران بسیار پولدار و باسواد داشتند، در پیری هیچکدام از بچههایش به دردشان نخورده است. علم به انسان عزّت نمیدهد. داشتیم آدمهایی را که بسیار بسیار ملا بودند، یک مرتبه حافظه را از دست داد و تکراری حرف میزند. طوری که دیگر اصلاً در را روی او قفل میکنند. میگویند: اگر بیرون بیاید، آبروی ما میرود! پدر به اندازهی علمی مهم است اما حافظه را از دست داده و آخر عمری یک حرفی میزند و ذلیل میشود. آن درسی که میخواست با آن عزیز شود، ذلیل شد.
یوسف لب چاه خندید. برادرهایش گفتند: چرا میخندی؟ ما میخواهیم تو را در چاه بیاندازیم. گفت: یک زمانی نگاه کردم و دیدم ده برادر دارم و با وجود این برادرها پشتیبان خوبی دارم. کسی نمیتواند به من بگوید: بالای چشمت ابرو است. کسی حرف بزند ده برادر قوی... حالا میبینم همان برادرها که فکر میکردم عزّت و تکیهگاه من هستند، مرا در چاه میاندازند. اولاد به انسان عزّت نمیدهد. داشتیم کسانی را که پسران بسیار پولدار و باسواد داشتند، در پیری هیچکدام از بچههایش به دردشان نخورده است. علم به انسان عزّت نمیدهد. داشتیم آدمهایی را که بسیار بسیار ملا بودند، یک مرتبه حافظه را از دست داد و تکراری حرف میزند. طوری که دیگر اصلاً در را روی او قفل میکنند. میگویند: اگر بیرون بیاید، آبروی ما میرود! پدر به اندازهی علمی مهم است اما حافظه را از دست داده و آخر عمری یک حرفی میزند و ذلیل میشود. آن درسی که میخواست با آن عزیز شود، ذلیل شد.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1zwVWtp
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر