مستندی که هیچ روشنفکری نمیتواند آنرا نبیند!
ماهیها در سکوت میمیرند، دیدنی است و قابل تامل. مستند ساز به شما نشان میدهد دیروز و امروز سیستان را و حکایتها دارد از جایی که روزی انبار غلات ایران بود و امروز یک دشت لم یزرع، یک برزخ گرفتار در طوفان و شن 200 روزه که یک طوفان 4 ساعته شن، خانهها را زیر انبوهی از شن دفن می کند، ریهها و نفسها را تنگ و از آن مهمتر قلبها میفشارد و جانها را میکاهد از اینکه شهری آباد و یک دریای بینظیر قبرستان ماهیها شده است.
مهناز سعیدحسینی: داستان سکوت است و مرگ بیصدا و تدریجی. قصه مهاجرت است و غربت. داستان آوارگی است و کار سخت. داستان کمی پول بیشتر برای دست دخترکی که میخواهد برای خانوادهاش نان ببرد. داستان بغض و دردهایی که هیچ رسانهای تاکنون سراغ آن نرفته بود و از آن نگفته بود و مسئولان ما هم این قصه را درست نشنیده بودند و اگر هم چیزی از این قصه هزار و یک شب به گوششان رسیده بود، کامل نبود تا راه حلشان ربطی به شهرزاد و قصه پر غصهاش داشته باشد.
*شرح درد مردمی همسایه حضرتش
سخن، اینجا از سیستان است و مرگ ماهیها در سکوت. همان سیستانی که زادگاه رستم است و جایگاه شیران. سیستانی که از این روزها و این سالهایش نگفتهایم و چیزی هم نشنیدهایم و چشمهایمان به رویش بسته بود و نمیدانستیم بر هامون و مردم دلاورش چه میگذرد؟ ما هیچ چیز از سیستان نمیدانستیم جز «داستان سیستان» رضا امیرخانی که شرحی است بر شعف مردمی دیندار و عاشق ولایت در دیدار با رهبرشان و یک حافظه تاریخی از اینکه روزگاری آیت الله خامنهای، مجاهد دیروز و رهبر و مجاهد امروز در این سرزمین به تبعید روزگار گذرانده و مردم مهربان و شیعه این سرزمین همسایه حضرتش بودهاند.
ما چیزی از سیستان نمیدانستیم تا اینکه اخیرا یک مستند ساز جوان که تقریبا به موضوعات متفاوتی سرک میکشد. از جنگ و جبهه گرفته تا رسالت هنری هنرمندان و موضوعات اجتماعی، دوربین بر دوش سراغ سیستان را می گیرد. سیستانی که مردمش آن قدر درد به دلهایشان هجوم برده و کسی از آنها نپرسیده دردتان چیست و داغتان چه، که همه با هم میخواهند با یاسر عرب و دوربینش سخن بگویند و از غمشان و رنجی که در این سالها بر آنها رفته بگویند. تا شاید کسی بشنود. تا شاید دستی به کمک بیاید.
میگویند هنر انعکاس وضع مردم روزگار هنرمند است در جان او و اگر هنرمند این درد و رنج و مصائب را آن گونه که هست باز بان هنر نشان دهد و ماندگار کند، به واقع هنرمند است و میتواند در شادیهای همان مردم نیز شریک باشد و یاسر عرب در مستندی بر شرح درد مردم سیستان سعی کرده است این درد را ببنید، لمس کند و آن را بنماید.
**طوفانی که قلبها را میفشارد و جانها را میکاهد
ماهیها در سکوت میمیرند، دیدنی است و قابل تامل. مستند ساز به شما نشان میدهد دیروز و امروز سیستان را و حکایتها دارد از جایی که روزی انبار غلات ایران بود و امروز یک دشت لم یزرع، یک برزخ گرفتار در طوفان و شن ۲۰۰ روزه که یک طوفان ۴ ساعته شن، خانهها را زیر انبوهی از شن دفن می کند، ریهها و نفسها را تنگ و از آن مهمتر قلبها میفشارد و جانها را میکاهد از اینکه شهری آباد و یک دریای بینظیر قبرستان ماهیها شده است.
مستند یاسر عرب را حتما باید ببینیم چون دیگر هیچ کدام از ما شهرنشینان و گرفتاران کنج عافیت و امکانات بی دردسر و کولر و شومینه، به خودمان زحمت نمیدهیم تعطیلاتمان را راهی دیار هامون شویم و به سمت سیستان برویم و چیزهایی را که باید، ببینیم؛ هر چند هامون همچنان در نقشه ایران آبی باشد و دومین دریاچه بزرگ کشور بعد از ارومیه. همه ما هر چند کاملا از بحران سیستان آگاه نباشیم اما یک چیزهایی درباره شن، خشکی، نبود امکانات و گرمای سیستان شنیدهایم و قطعا شمال و جنوب کشور را به خاطر دریایش و شهرهای شمال غربی و غربی را به خاطر طبیعت و آب و هوایشان به سیستان ترجیح میدهیم و اصلا با خودمان درباره مرزهای شرقیمان با افغانستان و جایی به نام سیستان فکر هم نمی کنیم. چیزی هم از رسانه نمی شنویم که دربارهاش فکر کنیم.
**از رنجی که برای دیدن مستند میکشیم!
اما حداقل کاری که ازدستمان بر میآید دیدن مستندی است که مستند سازش رنج سفر را به جان خریده و سیستان و رنجش را در دو قدمی ما آورده، تنها رنجش گذاشتن مستند در دستگاه پخش است! و آنجا است که خیلی از رنجهای واقعی این سرزمین را از زاویه دوربین یاسر عرب میبینیم. رنج گرسنگی، رنج از دست دادن تمام شغلها از کشاورزی و صیادی بگیرید تا دامداری، رنج بیکاری و بیپولی، رنج کارگری در غربت برای ماهی ۳۰۰ هزار تومان و خیلی از رنجهایی که حداقل با دیدن این مستند میتوانیم آن را ببینیم و به آن فکر کنیم.
«ماهیها در سکوت میمیرند»، مستند خوبی است و وجدان خیلیها را به درد آورد و برای تکان دادن دل آنهایی که کشورشان را دوست دارند و به انسانهایی میاندیشند که امروز حتی ناچار خانه و زندگیشان را میگذارند و از بیکاری و نبود امکانات میگریزند، بسیار خوب است و همین هم باعث شد که برنامه راز یک قسمت را مفصل به موضوع سیستان و این مستند اختصاص دهد. شبکه یک سیما هم به دنبالش یک برنامه به سیستان اختصاص داد و این چنین شد که خیلیها با انتشار این مستند گفتند بغض سیستان بعد از سالها ترکید و خیلی از سیستانیها «امید»وار شدند به حل مشکلاتی که سالها کسی حتی آن را نشنیده بود.
میگویند هنر ربط مستقیمی به مردم روزگار هنرمند دارد. با غمهایشان. با شادیهایشان. و روشنفکر کسی است که حداقل این دردها را ببیند و دربارهاش فکر کند. نمیتوان روشنفکر بود و از مرگ در سکوت ماهیهای سیستانی و غمشان چیزی نشنید. آن هم از زبان مستندی که امروز خیلی از توجهها به سوی آن جلب شده است…
منبع: خبرگزاری فارس
ادامه مطلب ....
http://ift.tt/1iXRldL
منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان
تبادل لينك
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر