۱۳۹۲ شهریور ۱۴, پنجشنبه

شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم ...







تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن



موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود



بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن



پرستار پرسید چی شده ؟



با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید :



نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟



پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟



در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد :



خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه



شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم .



و باز گریه کرد



از پنجره به بیرون نگاه کردم



آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن...





ادامه مطلب ....



http://www.nooreaseman.com/forum260/thread56006.html



منبع:انجمن هاي سياسي مذهبي فرهنگي نورآسمان



تبادل لينك



به گروه اسلامی ما در گوگل بپیوندید تا همیشه با هم باشیم


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر